|
متن
کامل سخنرانی مسعود رجوی قبل از آغاز عملیات " فروغ
جاویدان "
متن زیر
سخنان مسعود رجوی برای توجیه اعضای سازمان مجاهدین خلق قبل
از عملیات " فروغ جاویدان " می باشد که بنا بر اهمیت
تاریخی آن، سایت ایران قلم با توضیحاتی اقدام به انتشار آن
می کند. مطالب داخل پرانتز که با رنگ قرمز مشخص شده ، توسط
تحریریه سایت ایران قلم برای برجسته شدن موضوع و همچنین
توضیحات تکمیلی آمده است. این عملیات در تاریخ 5 مرداد
1367 صورت گرفت، اما نشست توجیهی مسعود رجوی برای این
عملیات در تاریخ جمعه 31.4.1367 در قرارگاه اشرف صورت گرفت
که کلیه اعضای سازمان در آن حضور داشتند. افرادی نیز که به
دلایل کارهای پشتیبانی و انتظاماتی و مامورت در این نشست
حضور نداشتند، تشکیلاتاً موظف شدند بعد از 48 ساعت نوار
ویدئویی این نشست را تماشا کنند.
لازم به
یادآوری است در این عملیات که باید آن را غروب جاویدان
مسعود رجوی نامید، بیش از 1400 نفر از اعضای سازمان
مجاهدین خلق کشته شدند. بین کشته شدگان افرادی بودند که
حتی آموزش سلاح های معمولی را کسب نکرده بودند و از
کشورهای اروپایی و آمریکا با عجله برای این عملیات به
عراق آورده شده بودند. سازمان مجاهدین خلق در همان مقطع
مدعی بود که بیش از 55.000 نفر از پاسداران و نیروهای ارتش
رژیم جمهوری اسلامی در عملیات " فروغ جاویدان " کشته شدند
که البته درست و واقعی نمی باشد.
تحریریه
سایت ایران قلم
29.07.2008
ساعت
در حدود 30/11 شب بود كه مسعود و مریم وارد سالن شدند ...
رجوی شروع به سخنرانی كرد . حدود نیم ساعت از شروع صحبتش
گذشته بود كه ناگهان آن را قطع كرد و گفت:
كارهای بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم كه « اول
مهران بعدا تهران »؟
[دست زدن حضار همراه با شعار «امروز مهران، فردا تهران»]
( این
شعار برای اولین بار توسط مروین دایملی نماینده کنگره
آمریکا در تجمع سازمان مجاهدین در واشنگتن بعد از عملیات
چلچراغ در ژوئن 1998 مطرح شد . سایت ایران قلم )
در همین زمان دو نفر نقشه بزرگی از ایران را آوردند و در
سمت چپ او، در كنار نقشه دیگری كه قبلا وجود داشت، نصب
كردند و رفتند. پس از ساكت شدن جمعیت، رجوی به جلوی نقشه
رفت و جلسه بدین گونه ادامه یافت:
رجوی: دیگر وقت آن رسیده است كه به ایران برویم. طرح
عملیات بزرگی را كشیدهایم كه در نهایت منجر به فتح تهران
و سقوط رژیم میشود. (هورای جمعیت)
البته این دفعه احتیاج به ماكت و كالك منطقهای نداشتیم
چون این بار قرار است به تهران برویم.
[دست زدن حضار و شعار «امروز تهران ، فردا مهران» ]
البته نام آن را با عنایت به نام پیامبر اسلام « فروغ
جاویدان » نام گذاردهایم. (صلوات حضار) و عملیات را به
اسم امام حسین (ع) آغاز خواهیم كرد. چون این بار احتیاج به
ماكت نداشتیم گفتیم چه ضرورتی دارد؟ خود نقشه ایران را
بیاورید. (با چوب دستی از سمت چپ نقشه قصرشیرین، باختران و
تهران را نشان میدهد) همانند شهاب باید به تهران برویم.
از لحظهها ـ حتی كوچكترین لحظهها ـ باید استفاده كرده،
نباید هیچ لحظهای را از دست بدهیم. زیرا در این عملیات
لحظهها تعیین كننده و سرنوشت سازند. این عملیات باید در
عرض 2 یا 3 روز انجام شود چون فقط اگر عملیات با این سرعت
انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد كرد؛ چون اصلا
به فكرش هم نمیرسد كه ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران
برسیم و احتمالا نمیتواند هیچ عكسالعمل مؤثری انجام
بدهد.
البته در عملیات چلچراغ (
این عملیات در تاریخ شنبه 28 خرداد 1367 ، ساعت یازده و
بیست دقیقه در منطقه کانی سخت واقع در جنوب صالح آباد
ایلام با حمایت هوایی و لجستیکی ارتش صدام حسین صورت گرفت
و به کنترل 24 ساعته شهر مهران منجر شد. سایت ایران قلم )
از شما خواستم كه سرعتتان در آن حد باشد. پس از جریانات
عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمعبندی و بررسی
پرداختیم كه عملیات بعدی چه باشد؟ پس از بحث و بررسیهای
زیاد دیدیم در عملیات قبلی كه مهران بوده است و از
مشكلترین عملیاتهای مرزی بود، بعد از گرفتن ستاد لشگر
میتوانستیم جلوتر برویم و هیچ نیرویی هم بر سر راهمان
نبود. با توجه به اینكه همیشه در عملیاتها به صورت تصاعدی
عمل كردهاید، یعنی وسعت هر عملیاتتان از قبلی بیشتر بوده
است ـ آفتاب از پیرانشهر وسیعتر و مهران از آفتاب ـ حالا
باید این عملیات هم نسبت به چلچراغ تفاوت كیفی داشته باشد.
بنابراین فكر كردیم كه در عملیات بعدی ـ هر چه كه باید
باشد ـ حداقل این است كه باید یك مركز استان را بگیریم.
در این صورت مگر ما دیوانهایم كه پس از گرفتن مركز استان
آن را ول كنیم و برگردیم؟ خوب، یا همان جا میمانیم ، یا
به طرف تهران حركت میكنیم. ولی باز در مقایسه با كار قبلی
دیدیم استان خیلی كم و كوچك است و (با لحن طنزآلود) آخر
شما دیگر بچه نیستید كه بروید یك شهر را بگیرید! اگر
بخواهید وسیعتر از عملیاتهای قبلی عمل كنید هیچ راهی غیر
از فتح تهران ندارید.
(دست زدن حضار و ابراز
احساسات) .
البته یك سری میگفتند برویم اهواز را بگیریم و یك سری
میگفتند برویم كرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فكر كردیم
و دیدیم باید از طریق كرمانشاه برویم زیرا اولا تا حدودی
وضع و شرایط مسیری كه انتخاب كردهایم نسبت به قبل
مناسبتتر و بهتر است، چون عراق تا قصرشیرین و سرپل ذهاب
پیش رفته است و این بار نیاز به خط شكنی نداریم و به راحتی
میتوانیم تا كرمانشاه برویم. ثانیا نزدیكترین نقطه مرزی
برای رسیدن به تهران كرمانشاه است. از آن به بعد بر اساس
تقسیمات انجام شده 48 ساعته به تهران خواهیم رسید. البته
روی لشگر 84 و 88 شناسایی انجام دادهایم اگر موقعیت سیاسی
مثل قبول قطعنامه 598 شورای امنیت از طرف ایران پیش
نمیآمد شاید فقط در همان جا (كرمانشاه) عمل میكردیم ولی
حالا ایران خیلی ضعیف شده است و ما یك راست میرویم تهران
را میگیریم.
باید بدانید كه ما از قبل تصمیم انجام این عملیات بزرگ
را داشتیم و میخواستیم آن را دیرتر انجام دهیم اما پذیرش
قطعنامه كار ما را تسریع كرد؛ یعنی به دلیل شرایط
سیاسی جدید مجبوریم یكی دو ماه آن را زودتر انجام دهیم.
تصمیمی كه ما گرفتیم تصمیم بسیار حساس و مشكلی بود و ما
چارهای جز عمل نداریم و اگر الان اقدام نكنیم فرصت از دست
خواهد رفت زیرا بعد از اینكه بین ایران و عراق صلح شود
ما در اینجا قفل میشویم و دیگر نمیتوانیم كاری انجام
بدهیم و از لحاظ سیاسی تبدیل به فسیل میشویم. پس بایستی
آخرین تلاش خودمان را هم بكنیم و یك بار دیگر كل سازمان را
به صحنه بفرستیم و مطمئن هستیم كه پیروزیم و از هم اكنون
من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریك
میگویم.
خط کشی
های زیر متن از سایت ایران قلم است
اگر ما به تحلیلهایی كه در مورد رژیم داشتهایم معتقد
هستیم زمان مناسبی برای ما به وجود آمده است. ما در تحلیل
از جنگ گفتیم كه رژیم در منتهای ضعف حاضر به توقف جنگ
میشود و دلیل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همین است. ما
نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهیم . باید حمله كنیم و
كارش را یكسره كنیم. رژیم دیگر نیروی جنگی لازم را ندارد و
نمیتواند نیروی جبهه را تأمین كند؛ مثلا عراق در همین چند
عملیاتی كه كرده است به راحتی توانسته مناطقی را پس بگیرد
و هر چه خواسته جلو رفته است . «فاو» را گرفته و جزایر
مجنون و چند نقطه دیگر را با چند ساعت جنگ باز پس گرفته
است .
ملت دیگر از جنگ خسته شدهاند و همه مخالف جنگ هستند و كسی
به جبهه نمیآید. كسانی كه در جبهه هستند افرادی هستند كه
آنها را به زور از شهرها و روستاها دستگیر كردهاند و به
جبهه فرستادهاند و میلی به جنگیدن ندارند. تمام لشگرها و
نیروهای رژیم در حملات عراق ضربه كاری خورده و پراكنده
هستند و یارای مقابله با ما را ندارند. پس هم از لحاظ
نظامی تعادل خود را از دست داده است و هم از لحاظ سیاسی
در انزوای بینالمللی قرار دارد.
البته در عملیات چلچراغ یك نفر به كمك شما آمد و آن حضرت
علی (ع) بود كه به شما كمك كرد و این بار هم حضرت محمد (ص)
و امام حسین (ع) به كمك شما میآیند و شما باید به اندازه
چندین نفر كار كنید و سختی را تحمل كنید. البته در این نه
روز كه اعلام آماده باش بود شما خیلی كار كردید و كار یكی
یا دو ماه را در 3 روز كردهاید.
از حالا باید همگی آماده باشید كه هر وقت گفتیم حركت
میكنیم آماده باشید. شاید سازمان 25 سال پیش به وجود آمد
تا در چنین روزی به چنین كاری دست بزند.
ما از طرف قصرشیرین میرویم. در آنجا لشكر 81 با عراق
درگیر است ، لشگر 58 و لشگر 88 در سومار درگیر هستند، لشگر
64 در پیرانشهر است و تنها امكان دارد لشگر 28 در راه به
استقبال ما بیاید.
[در اینجا مسعود رجوی فردی را از میان جمعیت صدا میزند و
میپرسد:] اگر لشكر سنندج بیاید چه كار میكنی؟
[آن فرد جواب داد:] :نمیآید.
رجوی: نگو نمیآید. بگو اگر آمد داغانش میكنیم.
[بلند میشود و روی نقشه به دنبال شهرها میگردد]
كاری كه ما میخواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یك ابر
قدرت است ؛ چون فقط یك ابر قدرت میتواند كشوری را ظرف این
مدت تسخیر كند؛ به طور مثال بغداد تا مر زایران 180
كیلومتر فاصله دارد و در طول 8 سال جنگ ایران ادعای گرفتن
آن را نكرده است؛ و همین طور عراق هم ادعای گرفتن تهران را
نكرده است اما ما میخواهیم برویم تهران را بگیریم. (با
طنز) خوب، چه میشه كرد دیگه! بعضی وقتها این طور پیش میاد
دیگه! [دوباره به نقشه اشاره میكند]
ما به ترتیب به قصرشیرین ، سرپل ذهاب، اسلامآباد و بعد
كرمانشاه میرویم. بعد از آن همدان، قزوین، تاكستان، كرج و
بالاخره تهران. (كف زدن حضار)
ابتدا از محور قصرشیرین كه در دست عراق است وارد میشویم و
تا سرپل ذهاب میرویم؛ البته از طریق جاده آسفالته. بعد
كرند و اسلامآباد را توسط یك لشگر كه فرمانده آن احمد
واقف (مهدی براعی با نام
مستعار احمد واقف از فرماندهان ارشد و عضو هیئت اجرایی
سازمان مجاهدین خلق بود . وی همچنین مسئولیت ستاد اطلاعات
سازمان را بر عهده داشته است و هم اکنون در عراق می باشد.
سایت ایران قلم) است . پس از
فتح اسلامآباد یك تیپ در كرند و 2 تیپ در اسلامآباد
مستقر میشوند، كه در ضمن راه ورودی شهر را نیز تحت كنترل
میگیرند. اسم عملیات این محور را به نام «حنیف» نامگذاری
كردهایم.
بعد از اسلامآباد به سمت كرمانشاه حركت میكنیم، كه اسم
این عملیات «سعید محسن» است و دو لشگر به مسئولیت صالح
(ابراهیم ذاکری با نام
تشکیلاتی صالح از نزدیکترین افراد به مسعود رجوی بود که
در سابقه خود مسئولیت نظامی شاخه کردستان و همچنین مسئول
ستاد امنیت و تروریستی سازمان را داشت، وی در سال 2003 به
علت بیماری سرطان در پاریس در گذشت. سایت ایران قلم )
در كرمانشاه عمل میكند . صالح آمادهای؟
صالح: بله
رجوی: مسئولیت همه آمادهاند؟
صالح: بله
رجوی: شما قرار شد به كجا بروید؟
صالح: كرمانشاه. تقسیم بندی هم شده است كه تیپها باید در
كدام نقاط متمركز شوند. تیپ ... به سراغ صدا و سیما
میرود، تیپ ... به سراغ زندان دیزلآباد میرود و
زندانیان را آزاد میكند و آنهایی را كه میخواهند مسلح
میكند، و تیپ ... سپاه بعثت و قرارگاه نجف را میگیرد و
به همین ترتیب جعفر راه ورودی كرمانشاه، تیپ افسانه پادگان
نزدیك آن، و تیپ جلیل (مهدی
مددی با نام مستعار جلیل اهل از اعضای مرکزیت سازمان
مجاهدین خلق بوده است. ایران قلم)
دروازه خروجی كرمانشاه را به اضافه هوانیروز دارند. البته
مردم را میفرستیم كه زندانیان دیزلآباد را آزاد كنند.
رجوی: اول شهر را بگیرند، بعد زندان را؛چون تصرف شهر
مهمتر است. ما در كرمانشاه اعلام جمهوری دموكراتیك اسلامی
میكنیم. این تیپها در كرمانشاه مستقر میشوند و 2 تیپ به
سنندج و بقیه به سمت همدان حركت میكنند. نام عملیات محور
همان را به نام «بدیع زادگان» گذاشتهایم. محمود قائمشهر
(محمد مهدوی با نام مستعار
محمود اهل قائم شهر و از فرماندهان قدیمی سازمان مجاهدین
بوده است، بنا بر گفته سازمان وی به علت بیماری سرطان در
عراق فوت کرده است. ایران قلم)
آمادهای ؟
محمود: بله
رجوی: میدانی باید به كجا بروید و چه هدفهایی را در شهر
در دست بگیرید؟
محمود: بله ، همدان
رجوی: بعد از آنكه به همدان رسیدید و مستقر شدید یكی از
تیپهای زیر نظر خودت را برای كمك به تهران بده. وقتی
همدان و صدا و سیمای آن را گرفتید صدای مجاهد را پخش كنید
و به مردم اعلام كنید كه ما داریم میآییم.
محمود: باشد.
رجوی: رادار همدان باید منهدم شود تا هواپیماها نتوانند
درست كار كنند از پایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید، هر سه
ساعت به سه ساعت دستور میدهم هواپیماهای عراقی بیایند و
آنجا را بمباران كنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با
هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد.
نادر : از لحاظ پوشش هوایی چطوری؟
( حسن نظام الملکی با نام
مستعار نادر ، مسئول بخش ارتش در سازمان بود. بخش ارتش در
سازمان بر روی پرسنل ارتش رژیم جمهوری اسلامی متمرکز بود.
وی در آستانه عملیات " فروغ جاویدان" مسئول ارتباط با بخشی
از نیروی هوایی عراق برای گرفتن کمک های هوایی در این
عملیات بود و اساساً سازمان توان و قدرت استفاده از
هلیکوپتر یا هواپیما را نداشت ولی برای اعضای سازمان و
افکار عمومی این امر پنهان نگاه داشته می شد. سایت ایران
قلم )
نادر: در
دست ماست و میتوانیم كنترل كنیم.
رجوی: اگر هواپیمایی بخواهد از نوژه بلند شود چه كار
میكنید؟
نادر: میزنیم، اگر چیزی بخواهد پرواز كند كلا فرودگاه را
میزنیم.
رجوی:كاملا مطمئن هستید؟
نادر، بله میتوانیم .
رجوی: علاوه بر آن ضد هوایی و موشك سام 7 هم كه داریم؟
نادر: بله داریم .
رجوی: فتحالله ( مهدی
افتخاری با نام تشکیلاتی فتح الله عضو دفتر سیاسی وقت
سازمان که مسئولیت فرار مسعود رجوی و دکتر ابوالحسن بنی
صدر از تهران به پاریس را بر عهده داشت و از طرف مسعود ر
جوی به وی لقب " مجاهد قهرمان " داده شد. مهدی افتخاری هم
اکنون در سازمان مجاهدین خلق تحت برخورد می باشد. سایت
ایران قلم ) تو میروی قزوین
و تاكستان را میگیری. یكی از هدفها علاوه بر مراكز سپاه
لشگر 16 قزوین است. پس از خلع سلاح تمام نیروهای نظامی و
انتظامی در آنجا مستقر میشوی و وقتی مستقر شدی یكی از
تیپهای خود را به كمك تهران بفرست چون در آنجا نیاز هست.
پس از آن 2 تیپ راهی تاكستان شده و در آنجا مستقر میشود و
پشت سر آن منوچهر (فرهاد
الفت عضو دفتر سیاسی با نام تشکیلاتی منوچهر که یکی از
شکنجه گران و زندانبانان مسعود رجوی در عراق شد. برای
اطلاعات بیشتر در مورد وی به کتاب روزهای تاریک بغداد
نوشته محمد حسین سبحانی مراجعه کنید. ایران قلم )
با یك لشگر راهی كرج میشود و آنجا را تصرف میكند. البته
نام عملیات محورهای قزوین و تاكستان را به نام «سردار» نام
گذاردهایم.
پس از آن 4 لشگر و 2 تیپ تحت نام كلی «سیمرغ» و تحت
فرماندهی محمود عطایی راهی تهران میشوند، كه مهدی
ابریشمچی هم معاون او در این عملیات است. [محمود عطایی و
مهدی ابریشمچی دست یكدیگر را میفشارند] ضمنا اگر یادتان
باشد در انقلاب ایدئولوژیك گفتم كه یك سیمرغ بود كه به كوه
قاف رسید و آن روز هم گفتم كه سیمرغ «مریم» بود. علت اینكه
این اسم «سیمرغ» را انتخاب كردم حرف همان روز است. (كف زدن
حضار) .
مریم: (با اطوار و کرشمه) چرا این اسم را گذاشتی؟
رجوی: میبخشید كه بدون مشورت جنابعالی این اسم را
گذاشتم.
در آنجا تیپ لیلا فرودگاه مهرآباد ،
تیپ ... سلطنتآباد،
تیپ فرهاد ( رضا منانی )صدا و سیما،
تیپ فرشید ( احمد شکرانی )زندان اوین،
تیپ .... مراكز سپاه،
تیپ ... نخست وزیری،
تیپ ... مجلس شورا،
تیپ ... ستاد ارشت
و تیپ كاظم در جماران عمل می كند. (هورا و كف زدن حضار)
هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستونها خواهد
بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراق
پشتیبان ما هستند و تمام ماشینها به صورت ستون حركت
میكنند.
البته این عملیات را دو عامل درجه یك تهدید میكند؛ یكی
اینكه از طرف رژیم خمینی از طریق هواپیما مورد حمله و
بمباران قرار بگیریم چون روز جاده همه به یك ستوان حركت
میكنیم ؛ ثانیا چون صف ماشینها خیلی طولانی است اگر
ماشینهایی خراب شوند و یا از دور خارج شوند نباید به خاطر
آن همه ستون متوقف شوند و بایستی آن را به سرعت از دور
خارج كرد و از ماشین زاپاس استفاده كرد و یا كلا آن را از
دور خارج كرد و معطل آن نشد. در ضمن هیچ ماشینی حق سبقت
گرفتن ازجلویی را ندارد و همین طور حق عقب افتادن را هم
ندارد.
هر جا كه رسیدید سر راه جادهها را باز كنید. تیپهای
مأمور در شهر مأمور تأمین جادههای آن شهر میباشند و هر
تیپ با رسیدن به آن شهر وارد آن شده و بقیه ستوان بلافاصله
به حركت خود ادامه میدهند. ضمنا اگر اسیر شدید راجع به خط
سیر عملیات كه از كدام جاده و از كدام شهرهاست. چیزی
نگویید و بگویید كه عملیات قرار بود تا همین جا باشد.
(رو به محمود قائمشهر) محمود، خوب فهمیدی كه باید به كجا
بروی؟ یك دفعه به قائمشهر نروی! و اول به همدان برو، كار
و مسئولیت خودت را انجام بده، بعدا كه به تهران آمدی
مازندران را به تو میدهم.
[رو به قاسم] (قاسم نام
تشکیلاتی محمد علی جابرزاده از اعضای دفتر سیاسی سازمان می
باشد که هم اکنون در پاریس و پایگاه مریم رجوی در
اوورسورواز مستقر می باشد.ایران قلم
) حیف كه مردم اصفهان بیبخارند و
الا یك تیپ را هم به تو میدادم كه به اصفهان برویم.
[محمود عطایی فرمانده محور تهران را صدا میكند و او پای
میكروفون میآید از او پرسید] وضعیت چطور است؟
عطایی: خوب است . با نیروی هوایی و هوانیروز عراق
هماهنگ شده است. ماشینها آماده است، مهمات بارگیری
شده، و تیپها تا حدودی توجیه شدهاند و تا رسیدن به شهرها
بهداری هم آمادگی لازم را دارد و هیچ گونه نگرانی وجود
ندارد. در لابه لای ستون تعمیركار سیار و فیلمبردار سیار
هم در حال حركت هستند.
رجوی: در این عملیات مردم به حمایت از ما برمیخیزند.
كسانی كه حاضرند با ما بیایند را از پادگانها و مراكز
سپاه مسلح كنید و هر چه خواستند تا تهران بیایند آنها را
با خودتان ببرید.
در این عملیات نیروهای زیادی به ما كمك خواهند كرد. از
طرفی درب زندانها كه باز شود آنها هم به ما هستند و با ما
خواهند آمد . نیروهای زندان بالقوه با ما هستند. البته هر
جا رفتید اگر مردم آنجا تسلیم شدند كه كاری با آنها ندارید
و اگر جنگیدند با آنها بجنگند و هر جا رسیدید از مردم كمك
بگیرید و كارها را به خود مردم بدهید و از این نترسید كه
مردم اسلحهدار میشوند و چه خواهد شد.
محمود، وقتی كه تهران را گرفتی در خیابان طالقانی به
ساختمان بنیاد علوی میروی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است
كه روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به
ساكنین آنجا میرسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را
به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب به زور از آنجا بیرون
كردند. آن اتاق را برای من نگهدار تا وقتی كه به تهران
آمدم در آنجا مستقر شوم.
[رو به فرید] ( فرید نام
مستعار محمد علی توحیدی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین
خلق می باشد که هم اکنون در فرانسه و همراه مریم رجوی می
باشد که در آن مقطه مسئولیت رادیو مجاهد که از فرستنده های
رادیویی عراق پخش می شد، بر عهده داشت. ایران قلم)
خوب فرید، شما چه كار میكنید؟ در اولین روزی كه نیروها به
مقصد رسیدند شما باید 24 ساعته برنامه داشته باشید و مسئله
را به گوش همه ملت ایران برسانید. كار و بارتان جفت و جور
هست؟ برنامهتان تنظیم شده است؟
فرید: ما 24 ساعته برامه خواهیم داشت.
رجوی: برای ثبت در تاریخ میخواهم هر كس با این طرح موافق
است دست بلند كند.
[همه دستها را بلند كردند. رجوی تك تك به همه نگاه كرد.
رو به فیلمبردارها و انتظامات:]
شما چرا دستتان را بلند نمیكنید؟]
[آنها هم دستشان را بلندكردند. ]
[رو به حضار:] آیا ما دیوانه نیستیم كه میخواهیم چنین
كاری بكنیم؟ آیا به نظر شما چنین كاری شدنی است و آیا
احمقانه نیست؟ اگر كسی مخالفتی دارد بیاید و صحبت كند و
كسی هم حق ندارد با او مخالفت كند.
[رجوی نشست و یك سیگار روشن كرد. در همین حین زنی از میان
جمعیت بلند شد و دست خود را بلند كرد. همه حضار با تعجب به
او نگاه میكردند.]
رجوی: پشت میكروفون بیا و حرفهای خودت را بگو.
زن: من مخالف نیستم، اما اینكه میگویید مردم با ما
هستند فكر نمیكنم چنین باشد. من و شوهرم چند شب قبل از
خارج آمدهایم و خود من 4 ماه است كه از ایران آمدهام.
مردمی كه من دیدهام با آنچه كه شما میگویید تفاوت
دارند. فكر نمیكنم آنها به ما كمك كنند. هیچ گونه جو
سیاسی نظیر آنچه كه شما میگویید تفاوت دارند. فكر نمیكنم
آنها به ما كمك كنند. هیچ گونه جو سیاسی نظیر آنچه شما به
آن اشاره میكنید در ایران به وجود نیامده است، چون
خیلیها در ایران هستند كه حتی رادیو مجاهد را گوش
نمیدهند و از مجاهدین هم به كلی بیخبرند. شما چطور
انتظار دارید با اختناق شدیدی كه وجود دارد چنین كسانی در
تهران بلند شوند واز ما حمایت كنند؟
خط کشی های زیر متن از سایت
ایران قلم است
رجوی: درست میگویی و درست صحبت كردی ولی من الان تو را
قانع میكنم. این نظر تو به 4 ماه پیش برمیگردد و الان
ایران خیلی فرق كرده است. از آن گذشته تا ما شهری را آزاد
نكنیم مردم با ما نخواهند شد. ما روی نیروی خومان حساب
میكنیم. مردم در وهله اول نخواهند آمد و حتی ممكن است از
ما بترسند و همانطور كه گفتی بروند و درهایشان را ببندند؛
ولی وقتی كه رفتیم و در كرمانشاه مستقر شدیم و مردم دیدند
كه تعادل قوا به سمت ما میچرخد یك قدم بیرون میگذارند و
ما در شهر میگردیم و اعلام میكنیم كه هستیم و آن وقت
مردم جرأت میكنند درها را باز كنند و بعد جلو آمده از ما
حمایت میكنند و ما هم كارها را به دست مردم میدهیم. ولی
در ابتدا آنچه تو گفتی درست است. در آن موقع كه شما در
ایران بودید چقدر از مردم مخالف خمینی بودند؟
زن: 90 درصد
رجوی: این 90 درصد اگر بفهمند كه مجاهدین به شهرشان
آمدهاند حتما از آنها حمایت میكنند و مردم وقتی كه دیدند
سپاه و كمیته دیگر نیست حتما نمیترسند و وقتی كه اسلحه
گرفتند خودشان همه كاره میشوند و شما فقط آنها را
راهنمایی میكنید.
البته اگر در این عملیات شكست هم بخوریم تأثیرش آن قدر هست
كه باعث برپایی قیام توسط مردم شود، چون رژیم وضعیتی
ندارد كه تا عید دوام بیاورد. ولی ما در وضعیتی مثل 30
خرداد قرار داریم و باید به این كار تن بدهیم.
البته برای من تصمیمگیری در این مورد مشكل بود چون بهترین
نیروها و نفراتی را كه در سالهای زندان با هم بودیم به
داخل صحنه میفرستیم. ما در این عملیات میخواهیم تمام
سازمان و تمام ارتش آزادیبخش را به میدان جنگ ببریم. این
، خودش ریسك بالایی دارد، چون جنگ دو وجه دارد؛ یا شكست یا
پیروزی. در صورتی كه شكست باشد موجودیت سازمان به خطر
میافتد.
[یك نفر از ته سالن: خون اشرف میجوشد ، مسعود میخروشد]
ما در قدیم 3 یا 4 نفر را در ایران داشتیم كه آن عملیات ها
را میكردند كه سپاه و كمیته ها هیچ كاری نمیتوانستند
بكنند. این ساسان(مهدی
کتیرایی فرمانده نظامی تهران در سال 1360 که بیشترین
ترورها در این سال صورت گرفت. وی بعد ها مسئول دانشکده
چریک شهری و آموزش نظامی تیم های نظامی و اعزام آنها از
عراق به ایران را بر عهده داشت. وی بعد از تشکیل ارتش
آزادیبخش توسط مسعود رجوی در مخالفت با آن ، تحت برخورد
قرار گرفت و در عملیات " فروغ جاویدان " کشته شد. ایران
قلم ) كجاست؟
(رو به ساسان) شما در سال 60 در عملیاتهای تهران چه كار
میكردید؟
ساسان: بالطبع با این نیرویی كه داریم میرویم و حتما
برایمان موفقیتآمیز خواهد بود. زیرا در سال 60 و 61 در
تهران فقط 8 تا 10 تیم نظامی در سراسر تهران داشتیم كه
نیروهای كمیته و پاسداران از دست ما در امان نبودند. مثلا
یك تیم 3 نفره ما این طرف میدان مصدق میایستاد، یك تیم آن
طرف و سراسر مسیر را به راحتی میبستند و نیروهای پاسدار و
كمیته هم كاری نمیتوانستند بكنند و از ما میخوردند.
مریم: (رو به زن) شما خیالتان راحت باشد. همه چیز آماده
است و طرحها دقیق میباشد. شما ناراحت نباشید. ما در 30
خرداد در موضع ضعف و تدافعی با رژیم برخورد كردیم ولی
امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم كرد. البته دلیل
اینكه ما میخواهیم این قدر زود دست به این عملیات بزنیم
این است كه رژیم در حال حاضر هم دچار بحران نیرویی شده و
هم روحیه نیروهایش به دلیل شكستهای پیاپی ضعیف شده است.
برای همین هم میخواهد صلح صوری كند تا وقت پیدا كند و
بسیج نیرو كند. به همین دلیل ما باید تا دیر نشده از این
فرصت استفاده كنیم و این عملیات را انجام دهیم ولی قبلا
بین هر عملیات یكی دو ماه برای كارهای مقدماتی، از جمله
شناسایی و آماده كردن خودروها و دیگر وسایل و مانور وقت
لازم داشتیم، كه در حال حاضر موفق شدیم همه كارها را در
عرض همین مدت كوتاه بعد از عملیات چلچراغ انجام دهیم كه
كار بسیار شاقی بود ولی با روحیه بالای افراد ما و عنصر
مجاهد بودن كه در همه بوده است این كار در این مدت كوتاه
عملی شد و خیلیها در این مدت كوتاه، آموزشهای پیچیدهای
نظیر كار با تانك را هم یاد گرفتند و آماده عملیات شدند.
عدهای هم راجع به وضعیت بچههای كوچك سؤال كردند كه ما
بچهها را بعد از آنكه تهران فتح شد سوار اتوبوس میكنیم و
به تهران میآوریم.
رجوی: از هر كس میپرسم بلند شود و جواب بدهد. طاهره
(ثریا شهری از اعضای هیئت اجرایی سازمان)
چه كار كردی؟ كارها رو به راه است؟ دیگر فشنگ كم
نمیآورید؟ كنسرو و آب میوه به اندازه كافی داریم؟
طاهره: نه این دفعه خیلی زیاد داریم و تقسیمات وسایل هم
انجام شده است. مهمات به اندازه كافی و حتی بیشتر از آنچه
مورد نیاز است برداشتهاند. هزار تفنگ اضافی رسیده است
و تانكها و خودروها هم اكثرا رسیده و بقیه هم تا فردا ظهر
میرسد. كنسرو هم به تعداد كافی تهیه شده كه حتی ممكن
است زیاد هم بیاید.
رجوی: محمود وضعیت به لحاظ امكانات چطور است؟ كم و كسری
ندارید؟ همه خودروهای مورد نیاز رسیده است؟
محمود: بله، فقط مقدار كمی مانده ، كه تا فردا ظهر تمام
میشود.
رجوی: فاطمه وضعیت درمانی به لحاظ دارو و پزشك و آمبولانس
همه آماده هستند یا نه ؟
فاطمه : بله آماده است.
رجوی: قرار بود برای حمل مجروحین هلیكوپتر بگیرید و داشته
باشید گرفتهاید؟
فاطمه: مسئله آن هم تا فردا حل خواهد شد.
رجوی: دكتر حمید را هم ببرید. كاظم ( محمود عضدانلو برادر
مریم رجوی ) هم آمده است. مسئله درمانی اینجا مسئولیتش با
كاظم باشد كه در این زمینه چیزی كم نیاورید.
ما در این راه عاشوراگونه میرویم اما با این بار با زمانی
كه در 30 خرداد 60 شروع كردیم فرق میكند، چون در آن موقع
چشمانداز پیروزی نداشتیم و عاشوراگونه شروع كردیم ولی این
بار چشمانداز پیروزی داریم كه خیلی ملموس است . البته همه
افراد باید بدانند كه میخواهند چه كار كنند. ما كاری
میخواهیم بكنیم كه همه دنیا تعجب كنند و یكد دفعه بفهمند
كه ما در تهران هستیم و خمینی دیگر وجود ندارد.
مریم: درست است كه ما به خاطر وظیفهای كه داریم
عاشوراگونه وارد میشویم ولی در اینكه ما حتما پیروز
میشویم هیچ شكی نداریم. الان جبههها خالی شده و وقتی كه
از جبهه آن طرفتر برویم كسی نیست كه جلو ما را بگیرد و ما
آن قدر میخواهیم با سرعت پیش برویم كه هركس كه مجروح شد
باید خودش مسئلهاش را حل كند كه باعث كندی ستون نشود.
رجوی: اگر كس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی
تهران بگوید و جمعبندی عملیات هم در همانجا خواهد شد. طی
چند روزی كه ما در اردوگاه قدم زدهایم شاهد بودهایم كه
بچهها چقدر كار كردهاند. دیدم جیپی را نفربر كردهاند و
تویوتایی را زرهی كردهاند، كه اینها همه نشان دهنده
آمادگی ماست.
[با خنده] روی جیپهای رزمی آرم ایران را زدهاند كه ما
خیلی خوشحال هستیم كه كشورمان سازنده شده است.
[رو به یكی از فرماندان] كمرشكنها را خالی كردهایم؟
تانكهای 6 چرخ آمادهاند؟
فرمانده : بله
رجوی: تانكهای 6 چرخ سرعتشان زیاد است و هر سه تا از آنها
كه وارد یك شهر شود همان رژهاش جو وحشت را حاكم میكند.
ما برای همین از این تانكها استفاده میكنیم.
مریم: در پایان مطلبی بود كه میخواستم بگویم و آن اینكه
از فرماندهان تیپها میخواهم كه بعد از نشست ساعتی به شما
فرصت بدهند تا بچهها همدیگر را ببینند و از هم خداحافظی
كنند.
در اینجا نشست تمام شد و همه دست زدند و شعار دادند و
نهایتا سرودی پخش شد و اعضای سازمان شروع به روبوسی و
خداحافظی با یکدیگر کردند.
مطلب در ارتباط:
ــ
نقدی بر "اسناد استقلال و سرفرازی مجاهدین
و ارتش آزادی" قسمت دوم
( جواد فیرزومند )
ــ
ملاقات
نماینده سازمان مجاهدین خلق و سفیر دولت اسرائیل در
ایتالیا ( سایت ایران
قلم )
ــ
نقدی بر "اسناد استقلال و سرفرازی مجاهدین
و ارتش آزادی" ـ قسمت اول
( جواد فیرزومند )
ــ
جغدهای جنگ طلب
( سایت ایران قلم )
ــ
مخارج ضیافت مجاهدین در فرانسه
( تحریریه ایران آریا )
ــ
گزینه
اسرائیلی آمریکا در برخورد با ایران
( رادیو بی بی سی )
ــ
یک گردان از
ارتش عراق پیرامون پادگان مجاهدین در این کشور مستقر شد
( سایت ایران قلم )
ــ
چگونه مجاهدین روسها و اکرائینی های تبعیدی
در آلمان را
برای پانزده اویرو به پاریس بردند
( یونگه ولت آلمان )
ــ
آیا گوبلز ایرانی از گوبلز آلمانی چیزی کم دارد؟
( سایت ایران قلم )
ــ
ضیافت بزرگ
مجاهدین خلق
ـ
گزارشات
تصویری از ضیافت مجاهدین در فرانسه
( تلویزیون شبکه 24 فرانسه
)
ــ
فریب بزرگ مجاهدین را نقش بر آب کنید
( کانون رهایی )
ــ
دانشجویان لهستانی در
تظاهرات سازمان مجاهدین خلق
( رادیو فردا )
ــ
فريب هزاران دانشجوي لهستاني توسط مجاهدين
خلق
( نشریه لهستانی گازتا )
|