کدام تمدن بزرگ؟
.
.
رضا اسدی، سایت پرواز،
شانزدهم ژوئیه2008
http://www.parwaaz.com/Maghalaat%201/
20080716_kodam_tamaddone_bozorg.htm
جناب سرهنگ خودمان بود با
شش عدد قپه روی شونه هاش. اما رفتارش طوری بود که
انگار توی لوس آنجلس متولد و بزرگ شده. سقش را به اسم
آمریکا برداشته بودند. آمریکا آمریکا از زبونش نمی
افتاد. هربار که همکارانم هواپیما را تعمیر میکردند
باید حتما یک آمریکائی کارشان را تائید میکرد تا
پروازانجام شود. چند نفر از ما باید تمام روز تعطیل را
در سرما و گرمای شدید اضافه کار میکردیم تا هواپیما
حاضر شود. آنوقت تلفن میزد تا جناب مستشار آمریکائی از
زیر کولر گازی از ویلایش بیرون بیاید و کار ما را
تصدیق کند. فقط برای یک تردد دو ساعته حقوقی بیش از یک
ماه ما را میگرفت. هزاران از این مستشارها در نیروی
هوائی پلاس بودند و صفا میکردند. این در صورتی بود که
آن ها در سیستم هواپیمائی خودشان در مراتب بسیار پائین
قرار داشتند. خودم آن ها را در آنجا با چشم دیده بودم.
جناب سرهنگ تا آن جا که در توانش بود به آمریکائی ها
پر بها میداد و همکارانم را تحقیر میکرد. او در جواب
اعتراضم میگفت که این دخالت ها به شماها نیامده و
مربوطه به بزرگترهاست. منظورش سیاست مدارها و امثال
خودش بودند. ارتقاء درجه اش بستگی به رضایت آمریکائی
ها داشت. تلاش میکرد که تیمسار شود. میگفتند که
تیمسارها از نزدیکان شاه و جزء خانواده سلطنتی محسوب
میشدند. جناب سرهنگ از شنیدن این جملات آب از لب و
لوچه اش راه میافتاد.
وقتی همکارم میگفت که سرپناهی برای زندگی ندارد و با
خانواده اش در داخل یک بزدانی میخوابند خونم از دست
جناب سرهنگ به جوش میآمد. اما سرهنگ ما تنها آمریکائی
پرست ایران نبود. اصلا ایرانی ها آن قدر خود کم بین
شده بودند که اگر یک خارجی را میدیدند مثل بتی بود که
به گردش جمع میشدند. فرقی هم نمیکرد که از کدام ده
کوره خارج از ایران آمده باشد. به خودم میگفتم پس این
تمدن بزرگ چندین هزار ساله ما ایرانی ها کجاست که به
دادمان نمیرسد. برای همین بود که در انقلاب شرکت کردم
تا بلکه دست در دست هموطنانم داده و آن تمدن بزرگ را
زنده کنیم.
حکومت عوض شد و ما به آن تمدن نرسیدیم. به دنبال آن
خودم را با مجاهدین در عراق یافتم. آن ها میگفتند که
آیت الله انقلاب را دزدیده و اسلام را نیز به بیراهه
کشانده. میگفتند که انقلابیون و مسلمانان واقعی آن ها
هستند و اهداف انقلاب بهمن را بدون یک نقطه کم و یا
زیاد به ثمر خواهند رساند. از نظر نمایشی و بیرونی با
یک تیتر دهان پرکن "ارتش آزادی بخش" نامیده میشدیم اما
خودمان را خوار وذلیل عرب ها میدیدیم. صدام و ارتشش ما
را با مقداری از ابزار و ادوات جنگی از دور خارج شده
خودشان مشغول کرده بودند. به تعداد همان ادوات هم از
افراد نظامی و سازمان امنیت خودشان برای کنترل ما در
نظر گرفته شده بود. از رهبرمان مسعود رجوی گرفته تا
پائین ترین عضو سازمان بدون اجازه صدام و صدامیان مجاز
به انجام کاری نبودیم.
یک تفاوتی که وضعیت ما در عراق با قبل از انقلاب در
ایران داشت این بود که: در ایران ما نیازی نبود که به
لحاظ صنفی در خدمت آمریکائی ها در میآمدیم اما در عراق
در نقش آشپز و خدمتکار برای صدامیان غذا طبخ و سرو
میکردیم. وقتی به خود جرات میدادیم و اعتراض کوچکی
میکردیم. میگفتند که شما هنوز به مفهوم انقلابی بودن
پی نبرده اید. شما در رده ای نیستید که این چیزها را
بفهمید. شما باید اطاعت کنید و دستور را اجرا نموده و
این نوع تصمیمات را به رهبری واگذار نمائید. رجوی
میخواست به هر بهائی شده رهبر شود. صدام هم قول این
سمت را به او داده بود.
گاها در شرایطی قرار میگرفتم که به خودم میگفتم: پس
کجاست آن تمدن بزرگ ما ایرانی ها. شنیده بودم در
مقایسه میگفتند: عرب در بیابان ملخ میخورد سگ اصفهان
آب یخ میخورد.
بار دیگر تاکتیکی بر ضد ایدئولوژی و استراتژی مجاهدین
زدم. از دامشان به طرف اروپا گریختم. به این امید بودم
که اینجا دیگر پایان راه است. در ایران شنیده بودم که
این اروپائی ها تمدن را از ما ایرانی ها یاد گرفته اند
و با اضافه کردن شاخ و برگ به آن به حد مدرن رسانده
اند. پس با میزان شناختی که از ما دارند حق صاحب تمدن
را به جا خواهند آورد و ما ایرانی ها را با سلام و
صلوات تحویل گرفته و تر و خشک میکنند. وقتی دیدم جوان
های ایرانی را آنقدر در کمپ های پناهندگی محبوس میکنند
تا ریششان سفید شود از تعجب شاخ در آوردم. موارد حبس و
زندان به جای خودش بماند. گذشته از بعضی نمونه ها ی
موفق در بین ایرانی ها بقیه آنقدر در بلاتکلیفی
میمانند که تخصص هایشان باطل و یا فراموششان میشود. به
قول معروف باید از هفت خوان رستم بگذرند تا به شغلی
مناسب دست پیدا کنند.
از زبان خود هلندی ها شنیده ام که مردمشان تا سی سال
قبل روستانشین بوده اند. اما جالب است که از ما متمدن
های بزرگ میپرسند که راستی شما: تلویزیون هم دارید؟ با
شتر مسافرت میکنید و یا ماشین وارد مملکتتان شده؟ مگر
در ایران کامپیوتر و تلفن مبایل هم پیدا میشود؟ فهمیده
تر هاشان میپرسند: چرا در ایران سنگسار میکنند؟ چرا زن
ها چادری هستند؟ چرا مساوات بر قرار نیست و صد ها
چراهای دیگر؟
خانه
-------------
لینک های دیگر: